تبليغاتX
راه مثبت نگری
مثبت نگری - موفقیت - نگاه جدید
ســـــــــلام  خوبین ؟ عااااااااااااالی هستین؟ می خواین عــــــــــــــــــالی تر بشین؟ پس لطفا دقایقی همه مشغولیات ذهنی رو رها کنید و دلتون رو بدید به این داستان و شاد باشین: حالا شما بگین.... قبــــــــــــــوله؟! آره آره آره قبوله...  

واما داستان از اونجا شروع شد که یه خانمی می خواسته بره پیش یک مشاور تا همفکری داشته باشن. احساس می کرد نیاز به یک  مشورت کارشناسانه داره یعنی حاصل علم+ تجربه .پس تحقیق کرد تا مشاور دلخواهش رو پیدا کرد و تلفن کرد :

الـــــــــــــــو

سلام

با خانم ...می خواستم صحبت کنم تا در صورت لزوم وقت حضوری بگیرم

گوشی خدمتتون ....

دینگ دنگ دالانگ دولونگ  دیرام رام دام  لا لای لای ( این صدا به من ربطی نداره موسیقی انتظار هست )

بله سلام بفرمایید؟! ( و دیگه ریتم شروع شد با ریتم عمو سبزی فروش بخونید)

خانم مشاورم............بـــــــــــــــــــله

مشاور گلم  ............بـــــــــــــــــــله

من یه وقت می خوام............بـــــــــــــــــــله

واسه دلم می خوام............بـــــــــــــــــــله

آخه دل غم داره ..............می دونم

 دنگ و فنگ داره .........می دونم

خانم مشاورم ............بـــــــــــــــــــله

مشاور دلم............بـــــــــــــــــــله

من یه شغل می خوام............بـــــــــــــــــــله

آینده می خوام............بـــــــــــــــــــله

خانم مشاورم ............بـــــــــــــــــــله

مشاور گلم............بـــــــــــــــــــله

با تو  حرف دارم ...........می دونم

درد دل دارم ................می دونم

آخه شادی می خوام ............بـــــــــــــــــــله

آزادی می خوام... ............بـــــــــــــــــــله

من خونه می خوام............می دونم

آشیــــــــــــــونه می خوام............می دونم

من همفکر می خوام ...............می دونم

واسه دلم می خوام.................می دونم

خانم مشاورم............بـــــــــــــــــــله

مشاور گلم ............بـــــــــــــــــــله

مراجع حرف داره....................می دونم

قلبش درد داره ....................می دونم

خانم مشاورم ...............مشاور گلم.........

به من وقت می دین؟ بـــــــــــــــــــــله / بهم هدف می دین؟ بـــــــــــــــــــله

خلاصه خانم مشاور به این مراجع محترم وفت داد و به حرفهاش گوش کرد  از تکنینکهای شناخت درمانی و رفتار درمانی و....بهره جست  و با هم به راهکارهایی رسیدن و مراجع از اینکه می دید با کمی همفکری خودش  به چاره های مساله اش دست پیدا کرده کلی شعف زده شده بود و در اصل  مشاور ذهن اون رو در مسیری درست هدایت کرده بود و مراجع محترم  کلی خدا رو شکر می کرد که وقت و هزینه اش رو در جایی درست صرف کرده و به نتیجه ای مثبت دست پیدا کرده.....

قصه ما به سر رسید ، کلاغه به خونش نرسید

بالا رفتیم دوغ بود......پایین اومدیم ماست بود

قصه ما راســــــــــــــــــــت بود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 8:3  توسط دوست مثبت  | 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام از نو ع شارژ شده . لبخند از نوع پر شور . انرژی ازنوع مثبت تقدیم شما...

توجه توجه هموطنان عزیز ....ملت غیور ایران ( این متن را با لحن اعلامیه یا آگهی بازرگانی بخونید)

اگر می خواهید هرکجا که می روید از شما استقبال شود

اگر می خواهید جزو  آندسته از افرادی باشید که دیگران مابلند با شما معاشرت کنند

اگر می خواهید از لحظات بودن با دیگران لذت ببرید 

اگر می خواهید دعای خیر بدرقه راهتان باشد

اگر می خواهید خیر از جوونیتون ببینید

اگر می خواهید یک در دنیا صد در اخرت ثواب کنید

اگر می خواهید از خود نام نیک برجا بگذارید

لــــــــــــــــــــــــطفا غــــــــــــــــــــــر نزنید ( قر  نه هاااااا غر با ضمه با او )

بله ! به همین سادگی والا تو این دوره زمونه همه اونقدر سرسون شلوغه که تاب شنیدن غر غر و نق نق های یکی دیگه رو ندارن البته این به اون معنا نیست که اصلا با کسی درددل هم نکنیم هاااااااااااا

درددل کنیم اما ۲۴ ساعته غرغر هرگز ( بادردل عمری باغرغر هرگز)که  واااااااااااای چرا دنیا اینطوره چرا درگنجه بازه وااااااااااااااای چرا دامنش درازه این یارو چشم قشنگه چرا داره می لنگه!

بادتون باشه قلک رابطتتون رو تا جایی که مشه با حرفهای مثبت پر کنید انرژی مثبت خرج رابطه تون بکنید اونوقت اگر بک زمانی واقعا موضوعی برای غر و نق و منفی بافی  داشتین حداقل آدمهای دوربرتون بهتون گوش بدن و تحمل کنن و الا اگر حوصله شون رو بارها و بارها سر برده باشین در می رن فرار رو بر قرار ترجیح می دن و اگر این قلک ذخیره اش همش منفی بافی باشه طرف مقابل هم ظرفیت شنیدنش تکمیل شده.

غرغرهاتون رو اگر خیلی زیادن بذارین برای یک دفترچه. دفتر غرغر اونقدر کیف داره هرچی دق و دلی داری سر دفتر خالی کن اگر افاقه نکرد مشاور...

خلاصه یه کمی هم به فکر اوضاع فکری طرف مقابلتون باشین . 

  والســـــــــــــــــــــــلام      این پست تمام

پی نوشت :  به نوشته های شهریور ۸۷ هم سری بزنید و ببینید از یکسال قبل تا حالا چی گفتیم و چی شنیدیم خودم که خوشم اومد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:54  توسط دوست مثبت  | 

گل گلدون من شکسته در بــــــــــــاد     تو بیا تا دلم نکرده فــــــــــــریاد

یه دونه تخم گل بکار تو گــــــلدون      منم غیر از این ازم کار بر نمیـــاد

بله در این دو بیتی مصرع اول وصف الحال کسی است که در غم عشقی احساس شکست و ویرانی می کند ( که این حالت بسی طبیعی است  البته در دوره ی نه چندان طولانی دیگه 2 ماه بسه  ) اما مصرع دوم واااااااااااااای وااااااااااای  دم از وابستگی می زند ! یعنی می گوید همه چیز به تو بستگی دارد

اما در بیت دوم مصرع اول شاعر عاشق را به انجام دادن کاری تشویق می کند یعنی دست به عمل بزند و منفعل نباشد و منتظر نماند تا کسی بیاید و کاری برای او صورت دهد و اظهار می دارد که  مطمئن باش هر کاری که من بخواهم برای تو انجام دهم تو خود با موفقیت از پس آن برخواهی آمد و او را از وابستگی برحذر می دارد. دلبستگی لازمه شور زندگی است اما وابستگی نه نه نه !
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 11:24  توسط دوست مثبت  | 

سلام. امیدوارم هر روز بیشتر از روز قبل با خودتون در صلح باشید و روزهاتون پر باشه از بهانه های ناب برای زندگی  

چند حکمت از نهج البلاغه:

حصرت علی (ع) می فرمایند: هرگاه کسی برتو سلام نمود با سلامی نیکوتر پاسخش ده و هرگاه کسی به تو احسان نمود بیش از آن را به او ببخش هرچند در هر حال برتری از آن آغاز کننده است.

از بخشیدن مقدار اندک شرم مکن چه محروم کردن کمتر از آن است.

هیچ کس از شما جز به خدا امید نبندد.جز از گناهش نترسد و آنگاه که جیزی از او پرسند که پاسش را نداند از گفتن نمی دانم شرم نکند. آنگاه که چیزی را ندانست از آموختنش خجالت نکشد . شکیبایی کنید که نسبت  شکیبایی به ایمان مانند نسبت سر به بدن است همانگونه ک بدن بی سر سودی ندارد ایمان بی شکیبایی فایده ای نمی بخشد....

واقعا چه درسهایی در این حکمت ها نهفته است و بزرگترین کتاب رشد و خودآگاهی هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:4  توسط دوست مثبت  | 

سلام و صد سلام ...حال و احوال شما چطوره؟ اوضاع فکریه شما چطوره؟ عاااااااااااااااالی؟مثل گلهای قالی؟؟؟؟؟

در ابتدا باید عرض کنم که اگر ترسو هستید اگر ناراحتی قلبی دارید اگر تاب و تحمل ندارید از خواندن ادامه مطلب صرفنظر کنید......

ماجرا از اونجا شروع شد که دیشب خواب بودم و قبل از خواب پنجره رو باز گذاشته بودم ...فکر کن تک و تنها در شبی سیاه اوووووووووووووو ( این صدای موسیقی متن هست که ترسناکه) بعدش .....

بـــــــــــــــــــــــعدش دیدم یک صدای می آید ترق توروق، قرچ قوروچ، فرت فورت، دنگ دوونگ.....و با هر صدا کله ی بنده زیر لحاف بیشتر می رفت دیگه داشتم خفه می شدم خلاصه  دعا ثنا خوندم تا خوابم رفت خوابم برده بود که .......( وای تو رو خدا آب قند چیزی می خواین بیارین بعد بقیه اش رو بخونین) بـــــــــــــــــله می گفتم خوابم برده بود که احساس کردم یه نفسی داره به گوشم می خوره             یـــــــــــــــــــــا

خــــــــــــــــــدا

 نم نمک برگشتم دیدم یک جفت چشم از نوع چپول به من زل زده ۱۲۰ وجب از جا پریدم   فکم افتاده بود پایین ...که دیدم این چشمهای چپ متعلق به گربه شریف ملقب به زبون دراز هست که فرصت رو غنیمت شمرده نصف شب اومده جا خوش کرده اما داشتم می مردم از ترس اولش ...

پی نوشت : اسمش زبون درازه چون فک پایینش چند تا دندون نداره و زبونش میاد بیرون از دهنش ( خیلی بامزه و خنگوله و تحت تکفل اینجانب هست )

بله...عرض می کردم خدمتتون خیلی از ترسهای ما هم همینطوره ...از خیلی چیزها وحشت داریم چون یک پبش بینی غلطی ازش داریم هنوز باهاش مواجه نشدیم اما تو ذهنمون ازش غول می سازیم اما وقتی باهاش رودر رو قرار می گیریم می بینیم نه بابا چقدر ریز بوده ( ریز می بینمش...اینهم فکری بود که نصفه شبی بعد از غشی خفیف در پس حادثه مذکور به ذهنم خطور کرد ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 21:44  توسط دوست مثبت  | 

سلام . دســــــــــــــــت دســـــــــــــــــت ،فردا پنجشنه ست  آخر هفته ست

همینجوری گفتم باهم شاد باشیم ( برای عوض کردن فضا )

امــــــــــــــــــــــا در ادامه مطلب و قبل از خواندن متن  چند نکته قابل ذکر است :

1-این متن آهنگین می باشد پس سعی کنید حضور ذهن داشته و آهنگ را در ذهن تداعی کنید

2- این متن را حتی الامکان با ریتم و دست و بشکن و سایر امکانات جانبی بخوانید

3- خودتان را کنترل کنید و مسئولیت اعمال خود را بپذرید

4-  برای خواندن این متن سرعت عمل لازم است چون هرچند پاراگراف یکبار ریتم آهنگ عوض می شود سعی کنید  سریع مغزتان را شیفت کنید و خود را هماهنگ کنید

5-هدف از نوشتن این متن  اینست که از هر فرصتی هرچند کوتاه برای شادی کردن بهره ببرید حتی به اندازه چند لحظه خواندن متن این وبلاگ :

اما داستان از اونجا شروع شد که  یه دوست مثبت به من چیزی گفت :

دوست مثبت به من گفت...چی گفت؟! ....خودش به من گفت! ......چی گفت؟! در گوش من گفت....چی گفت؟!

گـــــــــــــــــــفت: من عبارت منفی نمی گم

چرا نمی گی؟

آخه نمی گم

چرا نمی گی؟

والا نمی گم بلا نمی گم

کاری که عبارت منفی می کنه آدمو شرطی می کنه

دوستان همه با هم (وااااااااااااااای    وااااااااااااااااای)

دوست مثبت به من گفت...چی گفت؟! ....خودش به من گفت! ......چی گفت؟! در گوش من گفت....چی گفت؟! یواش یواش گفت ...چی گفت؟!

گـــــــــــــــــــفت: با آدم منفی دوست نمی شم

چرا نمی شی؟

آخه نمی شم

چرا نمی شی؟

والا نمی شم بلا نمی شم

کاری که آدم منفی می کنه آدمو بدبین می کنه

دوستان همه با هم (وااااااااااااااای    وااااااااااااااااای)

دوست مثبت به من گفت...چی گفت؟! ....خودش به من گفت! ......چی گفت؟! در گوش من گفت....چی گفت؟! یواش یواش گفت ...چی گفت؟!

گـــــــــــــــــــفت: خسته نباشی نمیگم !

چرا نمی گی؟

آخه نمی گم

چرا نمی گی؟....... والا نمی گم بلا نمی گم

کاری که خسته نباشید می کنه انرژی رو خـــــــــــــــالی می کنه

دوستان همه با هم (وااااااااااااااای    وااااااااااااااااای)

آخه حالی به آدم می مونه؟! نه والا...............احوالی به آدم می مونه؟................نه بللا

دختری، دختری ، دختری دیدم که حرف منفی می زنه ....زیر لب زیر لب حرف از نفرین می زنه

گفتمش ، گفتمش دختر تو نفرین می کنی؟ نم نمک فضارو پر کین می کنی؟

خلاصه دختره سر درد دلش باز شد و گفت : حالم بده! حالم بده درجه تبم روی هزاروسیصده!!!!

منهم فهمیده بودم چرا حالش بده! از بس ناله و نفرین کرده و منفی فکر کرده

خلاصه کلی باهاش حرف زدم راجع به مضرات افکار منفی و....که ییهووووووووو متحول شد و گفت :

وای! وای وای وای فکرم! وای وای وای فکرم! وای فکرم

دلم می خواد  مثبت بشم ز منفی آزادبشم اونی که گم کرده بودم حالا دیگه پیدا شده ....

بهش گفتم بیا بریم سمینار.......اما ( هرچی می خوای با خودت ببر اما افکار منفی رو با خودت نبر! )

خلاصه رفتیم سمینار ( سمینار انرژی مثبت) بعد از سمینار می گفت :

چه مثبت، چه مثبت ، چه مثبت شدیم امشب!

تو ماه آسمونی در شب تارم  وقتی که شب سیاهه من تو رو دارم.....تو فکر مثبت ...تو تک ستارم

بعد دیگه خیلی جوگیر شده بود و می گفت:

امشب امشب دل من بی تاب و بی قراره  تیک تیک تیک لحظه ها انرژی مثبت میاره....

نا نا نا - نا نا نا .....

حالاهم هر وقت منو می بینه می گه :

سلام عزیزم /عزیزم سلام دوست دارم عاشقتم والسلام

تو خودت نمره بیستی  تو خودت نمره بیستی

بعدش  میگه : خوابم یا بیدارم؟! تو مثبتی یا من؟....اگه این فقط یه خوابه بذار تا ابد بخوابم............

ای ددم واااااااای

خلاصه از اون روز ان دوست ما هم داره از مثبت بودنش لذت می بره...امیدوارم شما هم برای دقایقی شاد شده باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:41  توسط دوست مثبت  | 

سلام.

امروز با یک دعا شروع  می کنیم ( یک نفس عمیق بکشید تا ریه هاتون هم شما رو دعا کنن)

خدایا! همراهم باش تا در وجود هرکس ، خوبی اش را ببینم و به او یادآور شوم ...

خــــــب ، خـــــب ، خـــــب  نظرتون راجع به این دعا چیه ؟ شما هم دوست دارید در این هفته بدنبال نقاط قوت افراد باشید ؟ دوست دارید از دیگران حسن جویی کنید؟ دوست دارید انرژی کائنات رو در جهت مثبت به گردش در بیارید؟

لطفا همین حالا این جمله رو روی یک برگه بنویسید و با خودتو ن همراه داشته باشید  یا جایی بگذارید که بهتون یادآوری بشه  که فقط  برای یک هفته دنبال جنبه مثبت شخصیت اطرافیانتون باشید حتی اونهایی که زیاد میونه ای باهاشون ندارید ( بعد اگر خوشتون اومد ادامه بدید)

اما ادامه مطلب این که : اگر هر خواسته ای دارید لطفا اول به کائنات اعلامش کنید بگذارید موجش پخش بشه تا وقتی که به گیرنده رسید پیام به دستتون برسه!

 و بعد یک نکته راجع به نامه نویسی : نامه خصوصی را با دست می نویسند ولی نامه های رسمی را تایپ می کنند.تاریخ در قسمت راست و بالای صفحه نوشته می شود. شروع نامه نباید لبه کاغذ باشد بلکه یک سوم پایین تر از سرکاغذ بهترین جا برای شروع است.همیشه یک حاشیه سفید در سمت راست وچپ کاغذ باقی گذاشته می شود. در حاشیه نامه چیزی نمی نویسند.

نامه همیشه با یک جمله مرسوم شروع می شود بعد یک ویرگول و سپس از خط بعدی نامه نویسی آغاز می شود . در آخر هم یک جمله مرسوم پایانی  نوشته می شود . جمله پایانی باید با جمله ی شروع نامه هم خوانی داشته باشد .

مثلا اگر یک گرگ برای دامپزشکش نامه می نویسد باید اینطور شروع کند:

-دکتر عزیز ( نه اینکه دامپزشک عزیز)

و اگر دامپزشک  جواب نامه گرگ را می دهد باید اینگونه شروع کند :

گرگ عزیزم یا گرگ گنده عزیزم، یا گرگ کوچولوی عزیزم.....عنوان حتما باید با اندازه گرگ مطابقت داشته باشد

( این متن نامه نویسی و گرگ و ...برگرفته از کتاب آداب معاشرت برای دختران و پسران جوان /ترجمه ی شهین دخت بهزادی /انتشارات هیرمند)

خوب برنامه  امروز نگاه خوش  هم معرفتی بود ،هم آموزشی ،هم خنده دار یا شاید لوس  هم ....خودتون بگید بقیه اش رو بی تعارف   . از کارشناس محترم سپاسگزاری می کنم تا برنامه آینده شما را به خدا می سپارم . پیروز و سربلند باشید .

راستی عنوان مطلب چه ربطی داشت ؟ شاید چون چند تا مطلب بود ۰ اینم از بلند فکر کردن)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:8  توسط دوست مثبت  | 

سلام . عااااااااااااااااااااااااااالی که هستید ؟

لطفا بلند بگید : بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله عـــــــــــــــــــــــــــالیم

. میگم بلند بگید که خودتون صداتون رو بشنوید تا ضمیر ناخودآگاهتون بیشتر حسش کنه و زودتر حال عالی نصیبتون بشه . لطفا اول تمرینات پست قبلی رو انجام بدید ..... خوب خدا قوت

اما  اما  اما ...... لا لای لای  امروز دوباره دارم می رم شهر فرشته ها ( اگر تازه وارد هستید تشریف ببرید پست نگاه خوش و محبت مادرانه رو مطالعه کنید ) 

خیلی خوشحالم. دلم برای بچه ها  با اون چشمای مهربونشون تنگ شده  باری اینکه محکم آدم رو در آغوش می کشن انگار می خوان همه محبتشون رو بریزن تو دلت .

حالا می خوام برم بک کتاب قصه براشون بخونم.......

نوزادها دیگه نگو ونپرس خوشگل و ناز و تر و تمیز  . میگم اونجا مثل باطری شارژر می مونه آدم سرشار از انرژزی میشه و بر می گرده حالا من که هنوز نرفته در حال شارژ گرفتنم برگردم باید به آجر به خودم ببندم نرم هوا

هر روز جاتون اونجا خالیه ( سیرخوارگاه رو می گم !  اوووه نه بابا شیر خوارگاه منظورم بود  فکر کن اگه سیرخوارگاه بود بیهوش می شدیم )

اگه تا حالا نرفتید اینهم یک نشونه دیگه .....  شهر فرشته ها منتظر شماست 

پی نوشت : بعضی از دوستان اعلام کردن که از رفتن به شیرخوارگاه و ... غصه دار می شن خواستم بگم که :

منهم دقیقا همین حس رو داشتم اصلا جزو یکی از ترسهام بود . در پست "اعتراف" هم اتفاقا نوشته بودم و خیلی از دوستان با نظرها و پشتیبانیشون منو به این سمت سوق دادند و به غلبه بر این ترس کمکم کردند  . پس اول قصدم رو اعلام کردم و کائنات موجم رو با این خواستم هماهنگ کرد/بعد از دلگرمی وتجربیات دوستانم کمک گرفتم/بعد با خودم فکر کردم من که مثبت نگر هستم و عقیدم اینه که در برابر ناراحتی ها دست رو دست نذار بلکه یک کاری بکن حالا وقتشه با غصه خوردن کاری صورت نمی گیره اما با دست به عمل زدن و محبت کردن به اونها حداقل می تونم چند ساعت بهشون آرامش بدم و در نهایت دست به عمل زدم و رفتم اما جالبه اصلا ناراحت نشدم اونقدر محبت خالص بچه ها رو می بینی و اونقدر می بینی حضورت می تونه موثر باشه که غرق شادی و انرژی می شی از تصمیمی که گرفتی و کاری که انجام دادی


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:55  توسط دوست مثبت  | 

سلام سلام! همگی سلام ...ای زندگی سلام،    ای زنـــــــــــــــــــدگی سلام .....

وای صدام گرفت این آخراش دیگه با جیغ بود

خوب اولا که لطفا گوشه لبها را اندکی به سمت بالا ببرید خیلی ملیح

حالا گردنتون رو به سمت راست به آرامی متمابل کنید اووه این صدای ترق توروق از گردن جنابعالی بود؟! چشمم روشن!!!!

بعد به آرامی گردن رو به حالت اول برگردونید

حالا آروم به سمت چپ گردن رو مایل کنید .

آیا کششی در گردن احساس می کنید؟ ! نوش جوونتون( کلاهتون رو بذارید بالا تر) از بس به گردن نرسیدید بیچاره خشکش زده .بذارید این گردنتون یه کم صفا کنه  .

  لطفا دوست عزیز  ۳ بار این تمرین رو انجام بدید و بعد تشریف ببرید به ادامه کارتون برسید !مزاحم نمی شم .این تمرین امروز بود تا درس عبرتی باشد برای همه کسانی که به گردنشون اهمیت نمی دن تا از این به بعد اهمیت بدن ....اهم اهم ( نطق گیرایی بود!)

یکی و دوتا .....سه تا و چهارتا .....پنج تا و شش تا .....پهلوان نگاه خوش 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 21:42  توسط دوست مثبت  | 

سلام. ســـــــــــــــــــــلام .سلام

من نگاه خوشم، یعنی 16 سال هست که تعیین کننده نوع نگاهم هستم.اول با یک تلنگر شروع شد (( شما می توانید نوع نگرشتان را به زندگی تعیین کنید)) بعد هم اینکه(( شما شایسته خوشحالی و نشاط هستید، شما لابق دوست داشته شدن هستید پس به خودت مهر بورز و خودت را باور داشته باش)) اینها جملات طلایی بودند که سال اول دبیرستان از دهان آقای حلت شنیدم و از موثرترین کلاسهایی بود که مدرسه برای ما تدارک دید  از اونجا بود که من تصمیم گرفتم نگاهم خوش باشه پس تمرین مکمل راهم بود.و این بود تاریخچه ای از اسم من در این وبلاگ

اما اینکه چه چیزهایی حرصم رو در می آره : آدمهایی که از خیابون رد می شن بعد روشون رو می کنن به سمت مخالف ماشین و فکر می کنن چون اونها ماشین رو نمی بینن پس ماشین نیست!

اونهایی که چراغ قرمزه اما از وسط خیابون رد می شن اصلا انگار  که نه انگار که نه انگار

ماشینهایی که وقتی چراغ چشمک زن هست انگار آسمون به زمین می آد ترمز کنند تا یه عابر از خطکشی رد بشه

آدمهایی که در برابر کسانی که دارن به تغییر روحیه افراد کمک می کنن برچسب می زنن و ژست همه چیز دانی می گیرن. که البته در نهایت با کمی صحبت می بینین همونها هم برای این افراد احترام قائلن

نظرم اینه که : اگر خواستی انتقادی بکنی درکنارش پیشنهاد هم ارائه بده .انتقاد صرف میشه غر غر اما انتقاد + پیشنهاد میشه تاثیرگذاری و رشد

جمله ای که سعی می کنم همیشه درنظرم باشه اینه که : رفتار دیکران رو قضاوت نکن نیاز آنها را دریاب! به نظرم خیلی از رفتارها که باعث قضاوت ما میشه ناشی از یک نیازه مثلا کسی که همش از خودش تعریف  می کنه و نیاز به اعتماد به نفس و باور شدن داره پس کمکش کن بره و اعتماد به نفسش رو تقویت کنه.تا اینکه بگی واه واه چه از خود راضی....

حرفی که مادرم بهم زدند و برام مهم بوده و موثر در زندگیم: در هر بحث و جدلی هرکسی می تونه اهانت و توهین کنه این از هرکسی ساخته هست اما اینکه کسی بتونه خودش رو کنترل کنه و شخصیت خودش رو حفظ کنه از کسی ساخته هست که صاحب فکر و وقار باشه و اینجاست که فرق آدمها مشخص میشه.

از مطالعه لذت می برم ، عقیده دارم اگر چیزی راضی ات نکرد خودت برو و مکمل باش مثلا اگر کلاسهایی رفتی مثلا از نوع خودشناسی و ...وقتی دیدی به حدی رسیدی که صاحب فکر شدی در اون زمینه حالا برو و تخصصی دنبالش کن مثلا برو دانشگاه و اون رشته رو تخصصی در مقاطع بالاتر تحصیلی بخون.

شریکی استثنائی اما بدقلق هستم. همیشه مورد علاقه نیستم  .به عقیده بعضی ها موذی . رازدار .بیشتر شنونده تا گوینده.  کسی خیلی کامل منو نشناخته جز ۱-۲-نفر!زبان نوشتاری قوی تر از زبان گفتاری.

آدمهایی که اهل فکر باشند رودوست دارم. برای کسانی که تغییری در روحیه افراد بوجود می آرن و سعی می کنن به رشد افراد کمک کنند احترام قائلم.

دوست ندارم کسی به شعورم توهین کنه  . هوش خوبی دارم . در مواردی که علاقه داشته باشم به رشته ای یا کاری پشتکارم فوق العاده هست.و در مواردی که علاقه چندانی نداشته باشم تنبل. خلاق هستم. ورزش رو دوست دارم.تمرینات یوگا بهم آرامش می ده.حس ششم خوبی دارم.

غذاهایی دریایی و هندی رو خیلی دوست دارم.غذاهای ایرانی رو هم همه رو دوست دارم.

دوستان صمیمی معدودی دارم اما همون چند نفر کاملا در کنارشون احساس آرامش می کنم .

به حریم دیگران احترام می گذارم و دوست دارم به حریم منهم احترام گذاشته بشه

در روز حتما دوست دارم برای خودم خلوت داشته باشم و دقایقی ذهن ام رو آروم کنم و اونوقت اگه یکی هی بخواد بهم بچسبه دوست دارم ریز ریزش کنم.

 احساس می کنم از طریق قلم ( نوشتن)  می تونم انرژیم رو منتقل کنم.

خیلی اهل تلفن نیستم و حوصله با تلفن حرف زدن رو خیلی ندارم مخصوصا الکی زنگ بزنم که خواستم حالت رو بپرسم هر روز هر روز.!  

کتابهای روانشناسی رو دوست دارم و مطالعه ام بیشتر در این زمینه هست و در این ورد تا حدودی تک بعدی هستم.

با بچه ها رابطه خوبی دارم و بچه ها راحت باهام صمیمی میشن چون خودم رو تو اون سن قرار می دم اما در کنارش قوانین رو هم اعمال می کنم ( دموکرات قاطع )

دوست دارم در اینده در زمینه انگیزش فردی و تاثیر ذهن بر روند زندگی بصورت تخصصی کار کنم و دارم فکر می کنم شاید پایان نامه ام هم در همین زمینه ارائه بدم.

قابل احترام و بزرگ و تاثیرگذار : مادر ترزا-گاندی-دکتر شریعتی- عارف بصیر شیخ جعفر مجتهدی

آدمهای تاثیر گذار در زندگیم: خانم علیزاده معلم کلاس اول دبستان که من رو علاقمند به درس کردند. آقای حسام دبیر ریاضی دبیرستان. خانم خیابانچی و آقای اریس دبیر زیست . آقای دکتر نجاحی استاد دانشگاهم درس مرفولوژی ( ریخت شناسی ) که اونقدر قشنگ و با حوصله شکلها رو با گچ می کشیدند که حیفت می اومد پاکشون کنی. آقای حلت که درسهایی که ازشون آموختم بیش از هر دانشگاه و... به زندگیم کمک کرد  و آقای احتیاط کار که دیدی جدید و خلاق از زندگی به من هدیه دادند. آقای عدل و آقای دکتر صالح استاد روانشناسی  که تدریسشون فوق العاده بود. آقای میرزاخانی که رفتار بدون قضاوت رو به من یاد دادند. و پدر بزرگم که گرچه تا هفت سالگی بیشتر از محبتشون بهره نبردم اما مهرشون اونقدر غنی بود که تا حالا حسش می کنم...

ازافرادی که می خوام تشکر کنم: لوئییز هی/باربارادی آنجلیس/کارن هورنای/اریک فروم/مهدی قراچه داغی/گیتی خوشدل/مهدی گنجی/از همه کسانی که در رشدم بهم کمک کردن ( جو گیر شدم فکر کردم مراسم اسکار هست)خانم خردمند/ناهیدمومن خانی که چند سال پیش تجربه فوق العاده ای از کمک به بچه های کم توان رو به من هدیه داد و........خدا مهرتون رو زیادتر کنه

می گم برای نگاه خوش داشتن لازم نیست بی خیال باشی اتفاقا خیلی هم با خیال باش اما غمبرک نزن فکر چاره باش و راه رو  پیدا کن.

نظریه هایی که خیلی قبول دارم: رشد اخلاقی کلبرگ و درماندگی آموخته شده سلیگمن

مجله هایی که مطالعه می کنم: زندگی ایده آل- سپیده دانایی- موفقیت

دریا بهم آرامش خاصی می ده .فصل تابستان رو دوست دارم.

کتابهای درسی که از مطالعه شون لذت بردم: روانشناسی هیلگارد/کودکان استثنایی/آسیب شناسی مرضی/ رشد لورابرک ( بچه درسخون)

خلاصه که سعی می کنم آدمی باشم که در جهتی مثبت بتونم اثرگذار باشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:50  توسط دوست مثبت  |